خدااا

 

خدا جون میبینى بند ها تو :(

خودت که شاید بودى و هستى من هیچ کارى بدى به حق کسى نکردم

هر کس تونست هر کارى کرد من ساکت موندم هیچى نگفتم

گفتم خدا هست خدا خودش همه رو به راه راست هدایت مى کنه :( خدا همه چیز رو درست میکنه

((میگه با آبروى من بازى میکنى و خودت واست مهمى))

خدا تو که خودت میبینى من هیچ کارى نکردم که بخوام با ابروش بازى کنم

خدا خودت میبینى که از روزى که رفته خنده و شادى از زندگی من رفته

خدا خودت میبینى که از همه چیز زده شودم و از همه چیز گذشتم،

خدا خودت میبینى شب و روز دعا هاى من فقط واسه اونه...

خدا خودت میدونى که چقد واسه من مهمه

با درد و غم و دلتنگى تا امروز رو زندگی کردم چیزى گفتم خدا؟

حتى با آبروى من خودش بازى کرد خدااااااا من چیزى گفتم ؟

خدا چرا چرا هر چه ساکت میشم و به تو می سپرم بازم بدنام تر میشم پیش بندهات :( به قران این حق من نیست خدا بسه دیگه تو رو به بزرگیت قسم تو رو به قران پاکت قسم حالا که اون این جوری فکر میکنه و اونو ندارم ( let me die please )...

ولى خدا اگه من واقعا با آبروى اون یا هر کس دیگه بازی کرده باشم تو رو به خداوندیت به بزرگیت قسم هر جور بلای که دوست داری سر من بیار :(

أصلا خدا خودت داری همه چیز رو میبینى من به هیچ کس و هیچ چیز کاری ندارم خودت بهتر میدونى ... :( همه چیز رو میسپرم به خودت که بزرگ و دانا هستی...

( فقط اینو بدون که هر چه بشه بازم دوست دارم تا اخرین نفس)

( بدون که عشق تو ، توى رگ و خونمه تو همه وجودم ارمیتا )

خدا شاید هست و ازش هیچى پنهان نیست حال منم میبینه

همه چیز رو به خدا سپردم

)خوشبختید آرزومه(

/ 0 نظر / 27 بازدید